شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
76
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
( اى معاويه ) آيا تو نيستى كشندهء حجر و ياران او ؟ آنهايى كه خدا را عبادت مىكردند و ( به اتكاى خدا ) داراى طمأنينه و سكون نفس بودند . آن مردانى كه از بدعت ترس و هراس داشتند و امر به معروف و نهى از منكر مىنمودند . پس تو از راه ستم و عداوت پس از آن كه به آنها اطمينانهاى شديد و پنهانى پىدرپى دادى ( كه به آنان آزار نرسانى ) آنها را كشتى در حالى كه با اين عمل در برابر خدا جرأت نمودى و پيمان او را سبك شمردى . آيا تو نيستى كشندهء عمرو بن حمق ؟ آن كس كه عبادت صورت او را كهنه و فرسوده ساخت . تو او را كشتى پس از آن كه پيمانهايى به او دادى كه اگر آن پيمانها را به آهو مىدادند و او درك مىكرد ( مطمئن مىگشت ) از فراز كوهها پايين مىآمد . آيا تو نيستى كه زياد را در اسلام ادعا نمودى و گمان كردى كه او پسر ابو سفيان است ؟ با اين كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حكم كرد و فرمود فرزند متعلق به فراش است و براى زانى و فاجر حجر است . سپس او را بر اهل اسلام مسلط ساختى آنها را مىكشد و دست و پاى آنها را از خلاف « 1 » قطع مىسازد و آنان را بر بالاى چوبهها مىكشد . سبحان اللّه ( شگفتا ) اى معاويه ( آن چنان با مسلمان رفتار مىكنى كه ) گويا تو از اين امت نيستى و اين امت از تو نيستند . « . . . بدان اى معاويه ، خداوند تو را فراموش نمىكند ، ( اين كه ) مردم را با گمان مىكشى و آنان را با تهمت دستگير مىسازى و بچهاى ( يزيد ) را بر مردم امارت و حكومت مىدهى كه شراب مىنوشد و با سگ بازى مىكند . ( اى معاويه ) من نمىبينم تو را مگر آن كه خود را به هلاكت افكندى و دينت را فانى ساختى و اجتماع اسلامى را ضايع و نابود نمودى . . . » . آرى ، شهادت حجر بن عدى ، آزاد مردى كه ستمگريها و خيانتهاى معاويه و كارگزارانش را بر ملا مىساخت و از آشكار ساختن شيفتگى و علاقهء شديد خود نسبت به على مرتضى عليه السّلام و خاندان پاكش هيچ گونه ترسى به خود راه نمىداد ؛ نه تنها شخصيتى آسمانى چون حسين بن على عليه السّلام را سخت غمگين و سوخته دل ساخت ، بلكه افرادى مانند حسن بصرى را كه حتى در برابر حكومتهاى بيدادگر هم وضع مبهمى داشتند به ناله در آورد . اين مرد ( با آن كه از نظر عقايد و روش صحيح اسلامى مستقيم نبود ) دربارهء زادهء بو سفيان گفتارى دارد كه جالب و در خور اهميت است . در اين گفتار حسن بصرى چهار گناه و خيانت
--> ( 1 ) - لاقطعن ايديكم و ارجلكم من خلاف اى مخالفة بان يقطع من كل شق حرفا اى يده اليمنى و رجله اليسرى ليبقى فى العذاب ؛ مجمع البحرين ، ماده خلف .